محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
450
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
از جگر تنور شرق امر تو مىبرآورد * قرصهء زر مغربى از پس سيمگون خپك خرچلوك - [ بفتح خاء و جيم فارسى و سكون راى مهمله و ضم لام ] گياهى است كه شير زنان را افزايد و آن را خروك نيز گويند ايضا منه « 21 » و بجاى [ لام كاف ] « 22 » نيز به نظر رسيده . خرك - [ بفتح خاء و راء ] تخته كه واجب التعزيز « 1 » را بر آن خسثانند و دره زنند و نيز خرك طنبور « 2 » . مثل اين معنى امير خسرو گويد . بيت زهره كشيده پيشش گاو خود و خرك را * بگشاده از بريشم بگذاشته بنا را و در نسخهء حليمى مسطور است كه ، خرك مصغر خر . و نيز كرمى باشد كه پاى كوتاه و دستهاى دراز دارد « 3 » و نيز چوبى كه هيمهشكن در زير هيمه گذارد در حين شكستن و در يكى از نسخ مخفف خارو نيز باشد كه قسمى از خرماست چنان كه اسحاق گويد : بيت « 4 » نخود و كشمش و پسته خرك و ميده * قصب و انجير ترو سرمش اسپيد بيار و بمعنى آن سه چوب كه بر پاى هر يكى غلطكى وضع كنند تا اطفال به آن رفتن آموزند نيز آمده « 23 » و ديگر بمعنى چوبكين مرقوم « 5 » آمده يعنى تخته كه بر آن دانه از بنيه جدا كنند و در تحفة السعادة بمعنى آنچه بدان ديوار را سوراخ كنند نيز آمده - و بمعى آن سه پايه كه هر دو سر كارگاه نقشدوزى بر آن گذارند در وقت كار كردن نيز آمده . « 24 » خشتك - مصغر خشت و نيز آن پارهء مربع كه در زير بغل جامه دوزند . مثال اين معنى خواجه سلمان گويد : بيت خشت ايوانش بر صدره گردون خشتك * طرز بنيانش بر دامن آفاق طراز و در فرهنگ بمعنى آئينهء زانو نيز آمده و به اين بيت على فتحى متمسك شده كه : بيت « 3 » بىرضايت هر كه پويد يك قدم * خشتك زانوى او بركنده باد
--> ( 1 ) « س » « الف » : التعزيز . ( متن از « غ » و « ب » و « ن » است ) . ( 2 ) « ب » افزوده : و نيز گويند . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 21 ) يعنى از نسخهء ميرزا . ( 22 ) يعنى : خرچكوك ( 23 ) امروز آن را روروئك گويند . ( 24 ) در برهان معنى دهى از ولايت فارس بهشت فرسخى شيراز . و سه پايهء زرگران و بنايان نيز هست .